تبليغاتX
رویای فریاد

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


رویای فریاد

 

اي آفتاب به شب مبتلا خدا حافظ

غريب واره دير آشنا خدا حافظ

 

به قله ات نرسانيد بخت کوتاهم

بلند پايه بالا بلا خدا حافظ

 

تو ابتداي خوش ماجراي من بودي

اي انتهاي بد ماجرا خدا حافظ

 

به بسترت نرسيدند کوزه هاي عطش

سراب تفته چشمه نما خدا حافظ

 

« ميان ماندن و رفتن درنگ مي کشدم »

بگو سلام بگويم - و يا خدا حافظ –

 

قبول مي كنم از چشمهاي معصومت

كه بي گناه تريني ولي خداحافظ 

 

اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا

                                    ولي براي هميشه تو را خدا حافظ

من قوی تر از آنم که از  دوری بمیرم 

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت18:13توسط مهتاب | |

      سلام

بالاخره اومدم ديروز كنكور دادم

                            

دل من دیر زمانی ست که می پندارد

 

دوستی نیز گلی ست... مثل نیلوفر و ناز

 

ساقه ترد ظریفی دارد

 

بی گمان سنگ دل است

 

آن که روا می دارد

 

جان این ساقه نازک را

 

دانسته بیازارد...

 

                                   

 

ارام باش دخترك قصه هاي من

 

وقتي كسي براي تو اشكي نريخته

 

وقتي سوار سبز تو يك روز ناگهان

 

از قصر شيشه اي نگاهت گريخته

 

 

 

 

ارام باش قصه به اخر رسيده است

 

ديگر كدام جاده تو را داد مي كشد؟

 

جز چشم اشكبار تو اي دختر نجيب

 

اينجا كدام پنجره فرياد مي كشد؟

 

 

 

 

داري تو از تمام خودت دست مي كشي

 

وقتي جهان خاطره هايت جهنم است

 

وقتي كه ارمغان همان روزهاي سبز

 

حالا طنين فاصله هايي پر از غم است

 

 

 

 

از ارتفاع گيج همين سرنوشت پست

 

داري به سمت هيچ سرازير ميشوي

 

يك روز چشم نازخودت را كه وا كني

 

مي بيني از تمام خودت سير ميشوي

 

 

 

 

 

ارام باش دخترك قصه هاي من

 

وقتي كسي براي تو اشكي نريخته

 

وقتي سوار سبز تو يك روز ناگهان

 

از قصر شيشه اي نگاهت گريخته

 

                      

                             

   

               

دلمان خوش است که مي نويسيم و ديگران مي خوانند و عده اي مي گويند : آه چه زيبا 
و بعضي اشک مي ريزند و بعضي مي خندند. 
دلمان خوش است به اينکه  کسي عاشقمان شود ،
به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند.
با شاخه گلي دل مي بنديم و با جمله اي دل مي کنيم.
دلمان خوش است به شب هاي دو نفري و نفس هاي نزديک.
دلمان خوش مي شود به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي و
وقتي چيزي مطابق ميل ما نباشد چقدر راحت لگد مي زنيم و
چه ساده ميشکنيم همه چيز را حتي غروررا

            

              

من آن موجم که آرامش ندارم

 به آسانی سر سازش ندارم

 هميشه در گريز و در گذارم

نمی مانم به يکجا بی قرارم

 سفر يعنی من و گستاخی من

 هميشه رفتن و هرگز نماندن

 هزاران ساحل و ناديده ديدن

 به پرسش های بی پاسخ رسيدن

 

 

 بدرود

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت0:57توسط مهتاب | |